علیرضا محبی

بیوگرافی علیرضا محبی

بیوگرافی1405/5/2·4 دقیقه مطالعه
بیوگرافی علیرضا محبی

علیرضا محبی: نه‌تنها حامی‌ای نداشتم، بلکه مانع هم داشتم

آوای فردا: علیرضا محبی، بنیان‌گذار سامانه فروش اقساطی و مرکز مشاوره «قسطکا» برای موزیسین ها و فعالان هنری ، در سال‌های اخیر کوشیده است تا تلفیقی از دغدغه‌های اجتماعی، اقتصادی و هنری را در قالب یک نهاد کارآمد به اجرا درآورد. او که سابقه اجرای تیتراژ تلویزیونی دارد، فعالیت خود را با علاقه به هنر و موسیقی آغاز کرد، اما مسیر او به سمت کارآفرینی اجتماعی باز شد؛ مسیری که همچنان ریشه در همان دغدغه‌ها دارد. در این گفت‌وگوی صریح، او از تجربه‌های شخصی، پیوند فعالیت‌های مالی با حمایت از هنر و تلاش برای توانمندسازی اقشار مختلف جامعه می‌گوید.

از چه زمانی احساس کردید ایده «قسطکا» می‌تواند بخشی از نیاز جامعه هنر را پاسخ دهد؟

در دوران فعالیت هنری‌ام، به‌ویژه زمانی که برای برنامه تلویزیونی «تازه شو» تیتراژ اجرا کردم، با تعداد زیادی از جوانان علاقه‌مند به موسیقی و بازیگری روبه‌رو شدم که استعدادهای خوبی داشتند اما از پس هزینه‌های آموزش و ابزار اولیه برنمی‌آمدند. این مواجهه‌ها مرا به فکر انداخت که چرا نباید سیستمی وجود داشته باشد تا افراد بتوانند با پرداخت اقساط، به ساز، تجهیزات ضبط یا حتی کلاس‌های آموزشی دسترسی داشته باشند؟ همان‌جا بود که فهمیدم ایده «قسطکا» می‌تواند فقط محدود به فروش یخچال و تلویزیون نباشد؛ بلکه پلی باشد میان معیشت مردم و آرزوهای فرهنگی‌شان.

 

بازخورد هنرمندان و اهالی موسیقی نسبت به خدمات قسطکا چگونه بوده است؟

بسیاری از کسانی که امروز مخاطب قسطکا هستند، نه صرفاً برای خرید لوازم خانگی، بلکه برای دریافت مشاوره جهت تهیه ساز، استودیوی کوچک خانگی یا تأمین مخارج کلاس‌های موسیقی مراجعه می‌کنند. حتی موردی داشتیم که پدری برای تهیه هزینه آموزش تار فرزندش به ما مراجعه کرد و وقتی این نیاز را در قالب اقساط پوشش دادیم، تأثیرش را بر انگیزه کودک و رضایت خانواده دیدیم. این‌ها بازخوردهایی هستند که روحیه ادامه مسیر را چند برابر می‌کنند.

 

آیا تجربه خاصی دارید که تأثیر خدمات قسطکا بر زندگی یک هنرمند را نشان دهد؟

یکی از تجربه‌های فراموش‌نشدنی‌ام مربوط به نوجوانی بود که با عشق به موسیقی سنتی، آرزوی داشتن یک کمانچه را در سر داشت. خانواده‌اش توان مالی لازم را نداشتند، اما از طریق قسطکا توانستند ساز مورد نظر را تهیه کنند. مدتی بعد، فیلمی از اجرای زیبای او در یک محفل فرهنگی برایم ارسال شد. آن لحظه احساس کردم قسطکا فقط یک سامانه مالی نیست؛ بلکه مسیری‌ست برای شکوفایی استعدادهایی که شاید در شلوغی زندگی روزمره گم می‌شدند.

 

فرآیند تیم‌سازی در مجموعه شما چگونه انجام شد؟

در تیم قسطکا، ما صرفاً به رزومه کاری افراد نگاه نمی‌کنیم؛ گاهی یک نوازنده خیابانی با روحیه‌ای پرانرژی و دغدغه‌مند، می‌تواند عضو مؤثرتری باشد از کسی که فقط دانش مالی دارد. در واقع ما تلاش کردیم فضایی خلق کنیم که هم دلسوزی اجتماعی داشته باشد و هم درک فرهنگی. این رویکرد باعث شد تیم ما از ترکیبی از مشاوران مالی، علاقه‌مندان به هنر و حتی هنرمندان نیمه‌حرفه‌ای شکل بگیرد.

چه برنامه‌هایی برای توسعه خدمات قسطکا در هنر در نظر دارید؟
در فاز جدید، یکی از برنامه‌های جدی ما ایجاد سبدهای خاص برای هنرمندان است. به‌عنوان مثال، بسته‌هایی برای خرید اقساطی ساز، تجهیزات استودیویی، یا حتی خدمات درمانی و مشاوره روان‌شناسی برای موزیسین‌ها در نظر گرفته‌ایم. هدف این است که قسطکا تنها یک سامانه فروش نباشد، بلکه به پلتفرمی تبدیل شود که نیازهای فرهنگی و حرفه‌ای افراد خلاق را پاسخ دهد.

 

آیا هنوز با دنیای هنر در ارتباط هستید؟

هنر و به‌خصوص موسیقی، بخشی از هویت من است و از آن فاصله نگرفته‌ام. هرچند به‌صورت حرفه‌ای در حال حاضر فعال نیستم، اما در پشت‌صحنه، در تلاش برای حمایت از موسیقی‌دانان جوان هستم. اخیراً با چند آموزشگاه موسیقی برای تأمین هزینه هنرجویان مستعد اما کم‌بضاعت همکاری‌هایی آغاز کرده‌ایم.

 

تعریف شما از مسئولیت اجتماعی یک کارآفرین چیست؟

کارآفرین موفق، کسی‌ست که میان درآمدزایی و اثرگذاری اجتماعی تعادل ایجاد می‌کند. در جامعه‌ای مثل ما، حمایت از هنر و فرهنگ، بخش مهمی از مسئولیت اجتماعی است. به نظر من، یک مجموعه اقتصادی اگر بتواند حتی چند هنرمند را از مهاجرت، ترک هنر یا فراموش‌شدن نجات دهد، رسالت اجتماعی خود را به‌درستی انجام داده است.

 

آیا در مسیر فعالیت‌های خود، با ناامیدی یا احساس پشیمانی روبه‌رو شده‌اید؟

ناامیدی بوده، ولی پشیمانی هرگز. اتفاقاً وقتی وارد فضاهای هنری شدم، توقع داشتم دستم را بگیرند، اما برعکس، خیلی‌ها مانع شدند. کسانی که خودشان روزی حمایت شده بودند، در برابر من ایستادند. این‌ها تلخ بود، اما باعث شد یاد بگیرم روی پای خودم بایستم. امروز می‌دانم حتی بدون حمایت، می‌توان با باور، خلاقیت و نیت خیر، مسیر را ادامه داد.

بازگشت به بلاگ